شمس الدين محمد تبريزى مغربى
25
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )
1642 محبوب گشته است محب جمال خود * مطلوب خويش راست طلبكار آمده لمعه دوم عراقى سلطان عشق خواست كه خيمه بصحرا زند در خزاين بگشود و گنج بر عالم پاشيد 1 * مغربى چونكه موج و گوهر و دريا پياپى شد روان * در جهان از موج دريا بحر و كان آمد پديد سر بحر بيكران را موج در صحرا نهاد * گنج مخفى آشكارا شد نهان آمد پديد كرد سلطان عزيمت صحرا * شد روانه سپاه با سلطان از ره عدل پادشاه قديم * كرد معمور خطه حدثان * * * بيرون دويد يار ز خلوتگه شهود * خود را به شكل و وضع جهانى به خود نمود با آنكه شد غنى همه عالم ز گنج او * يك جو ازو نه كاست و نه يك جو در او فزود لمعه سوم عشق هر چند خود را دايم به خود مىديد خواست كه در آئينه جمال معشوقى مطالعه كند نظر در آينه عين عاشق كرد صورت خودش در نظر آمد . عاشق صورت خود گشت 2 *